غزل
تو رفته ای و تمام غزل شده درد!
و عاشقی به افسوس بدل شده.درد!
والتماس لطیف دستانم که نرو
که بعد تو با قند دلم حل شده درد
و شاید آرزوی دلم همیشه این بوده
که حل شود این ماجرا.حل شده.درد!
چرا گلم؟چرا امید دلم؟چرا برفتی تو؟
تو رفته ای و غم دلم از ازل شده درد
سرود زندگیم دوباره گشته ناهنجار
و کار من اکنون با خودم جدل شده،درد
و من در این بیابان غریب و تنهایم
در این بیابان افسوس که،یل شده درد
تمام شعرهای دلم غزل شده،حال
تو رفته ای و تمام غزل شده درد!!!
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/03/14ساعت 23:44 توسط شقایق |
