تازه گشته مثل....
و عشق هم انگار هنجار گشته مثل خودت
سگ کنار خانه یمان هارگشته مثل خودت
همیشه ارزو می کردم که بازگردی تو
دلم چه زود خنده دار گشته مثل خودت
و من همیشه رهرو راه دلم بودم و حال
کجایی ببینی دلم سوارگشته مثل خودت ــ
و اسب وحشی زیر پای او اکنون
همیشه و همه جا بیقرار گشته مثل خودت
چه روزگار غریبی است! عاشقی مرده
و یاد و خاطره اش شعار گشته مثل خودت
اگر چه گلستان دلم سرای تو بود اما
بیا و ببین ، همه خار گشته مثل خودت
نمی خواهم که بعد ازین کنار من باشی
دوباره لاشه ات آوار گشته مثل خودت
بیا، بیا، بیا و ببین روزگارم را
ببین که غم احضار گشته مثل خودت
برو برو برو کلام من فقط اینست
زمانه و زمان تار گشته مثل خودت
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/03/15ساعت 0:21 توسط شقایق |
