امشب می خوام بعد از اینهمه مقدمه چینی از عشق بگم یا به قول بزرگترهای شهرمون برم سر اصل مطلب...اما حیف،حیف که واسه این حرفا خیلی دیر شده...خیلی...
چه قدر عوض شدم ، عوضی نه - خدا رو شکر - فقط عوض شدم...من نه اون منم که همیشه تنها شعارش عشق بود .من اون منی نیستم که میگفت زمان مهم نیست مهم عشقه...عشق....مهم نیست که من کی ام مهم اینه که اون نیستم. و سعی میکنم اینی که الانم هم نباشم...سعی میکنم بنویسم، واژه رو رام کنم و صفحه رو تسخیر...میخوام این نباشم میخوام بعد اینهمه سال از.....از....از....میخوام بگم که چقدر...میخوام بگم اینهمه سال تو دلم....
ـ واژه مکث نکن بگو بذار بفهمه تو این مدت....بگو،چرا مکث میکنی؟بگو وقتی نگاش می کردم....آخه تا کی باید نفهمه...احمق نگی میره...برنمیگرده ها...آخه لامصب بگو بذار خالی شم....بگو حرفامو تا خدا هم بفهمه چه اشتباهی کرده ....بفهمه یه چیزایی هست که از باده مست تر می کنه.... بگو بذار بفهمه که چقدر فراموش کاره.....اون فراموش کرده اسم تو رو تو لیست ممنوعاش بذاره....میفهمی...خدا هم......واژه بگو چه چیز بزرگی تو دل کوچیکم جا دادم....راز نبوده اما فاشش نکردم ...بگو بذار......نذار بره....
میدونم حق داری غرور تو رو منم دارم...می دونم میترسی عوض شی...می ترسی...حق داری اینهمه سال به جای عزیزم عزیزم کردن.....حق داشتی....واژه نگو ....به درک... بذار بره بمونه که چی؟؟؟بذار فکر کنه برام مهم نیست...چی از من کم میشه؟؟؟بذار فکر کنه کنار هم بودنمون سوء تفاهمه...بذار فکر کنه تموم اون نامه ها اشتباه به دستش میرسیده....واژه بگو بره......گم شه.....بره به......درک....واژه ازش خداحافظی نکن...بگو.....نه سکوت کن....هیچی نگو حتی از عشق هم نگو...بذار با خیال راحت بره...به.....به.....به......د....ر....ک.....
