وقتی حرف از رفتن می زدی بهت می خندیدم.آخه بچه که بودیم هیچ وقت تهدیدات رو عملی نمی کردی....
اصلا به من چه که تو انقدر زود عوض شدی .اصلا به تو چه که من انقدر زود عوضی.......
کاش قبل از رفتنت یه بار نگام می کردی.
چی شد که اون شب زیر بارون زدم زیر گریه؟؟؟مگه چشات چی داره که من اینطوری....!
کاش اون شب از عشق حرف نزده بودی...کاش نگفته بودم به درک...کاش هر دومون بریم به درک...
وقتی بهت گفتم برو خندیدی و تو چشام خیره شدی...تو با اون چشای مهربونت....هیچ وقت نفهمیدی من دیوونه وار عاشق چشماتم.
الان کلی ساعت از رفتنت میگذره و من اومدم تا بگم دلم...
هیچ وقت باورت نشد عاشقتم..حق داشتی،هیچ وقت بهت نگفتم که.....
شاید واقعا کلمات لیاقت این عشقو نداشت،شایدم تو لیاقته....
از صبح تا حالا دلم گرفته..توام که تو ذهنم یه قل دو قل بازی میکنی...اخه لعنتی اینم شد بازی.حداقل از این به بعد کلاغ پر بازی کن؛هم هیجانش بیشتره هم این تلنگرا ذهنمو داغون نمیکنن....
کاش میشد از این به بعد بری تو ذهن و قلب یه آدم دیگه....
اصلا این مکان تا اطلاع ثانوی مهمان نمی پذیرد.....!!!!
