تبليغاتX
دختر آتیش پاره

نه برای تو پدر خوبی بودم نه برای او...اصلن به درک که شما برای من مرده اید...اصلن به جهنم که من برای شما....

همه ی شبهای زندگیم را سیاه کردید بس نبود؟؟!! شما را به خدا امشب ـ همین یک شب ـ تنهایم بگذارید و فکرهایتان را بردارید و از سرم بیرون بروید..

تمام عمرم به فکر این بودم که نه برای تو پدر خوبی بودم نه برای او....

برای خاطر خدا راحتم بگذارید و بروید از سرم بیرون....من نه از شما خاطره می خواهم و نه برای شما خاطره میشوم...من فقط یاد گرفته ام زندگی لعنتی ام را بکنم...

تو را به روح خودت قسم امشب که آخرین شب با تو بودنم است رهایم کن...

چرا فراموش کردم به تو بگویم که اگر تو نبودی او بود..اویی که مرا فقط به خاطر تو تنها گذاشت...

اصلن او برای من مرده است...مثل تو درست مثل تو اما او خودش خودش را کشت و تو را من...

شما خوب بودید این را امروز میفهمم که هیچ کدامتان را ندارم.هیچ کداممان هیچ کداممان را نداریم...

امشب آخرین شب زندگی ام است ... آخرین شب زنده بودنم... آخرین شب پدر بودنم...آخرین شب فکر کردنم ....آخرین شب....

این کاغذ انقدر کوچک است که من جز اینکه بگویم تو را من کشتم هیچ چیز دیگری نمیتوانم در آن بنویسم....اما این را هم باید بگویم که او را من نکشتم...به روح تو قسم او خودش خودش را کشت و حالا از من می خواهد بمیرم ـ چون تو را  کشتم ـ

و این ها مرا میکشند چون او خواسته که مرا بکشند ـ او خواسته که قاتل پسرش را....

اگر همه چیز به دست او بود حتی این نامه را هم پاره میکرد...نامه ای که قرار بود وصیت نامه ام باشد اما نشد....

کاش قبل از اینکه بمیری میفهمیدی که دوستت دارم و کاش قبل از اینکه بمیرم او بفهمد که ....

اصلن من چرا برای تو پدر شدم؟؟؟ و چرا او باری من....؟؟؟؟!!!

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/03/28ساعت 2:9 توسط شقایق |