تبليغاتX
دختر آتیش پاره
چقدر سخته بعد از یک سال بیای و دونه دونه حروف روی کی بورد رو لمس کنی ولی با تمام حروف غریبه باشی با حروف که چه عرض کنم٬با خودت با حرفایی که تو دلته و نمیدونی بگی یا بازم مثل این یه سال یه گوشه دلت چالشون کنی!دلی که دیگه شده قبرستون حرفا و خاطره ها!

با یه ژست روشن فکرانه نشتم پشت کامپیوتر و فکر میکنم همه چیز مثل یه سال پیشه!!!فکر میکنم همه -همه اونایی که ناخواسته تا تونستم آزارشون دادم- منو مثل قبل دوست دارن و میتونن مثل قبل نوشته هام رو نحمل کنن٬به اینکه همه ی این آدم ها با هر زبونیکه تونستن بهم فهموندن چقدر و تا چه اندازه خودخواه شدم....

یه زمانی فکر میکردم فراموش کردن آدم به اندازه ی یاداوری شون آسونه ولی حالا  تو یه عالم خاطره دارم خودم و زندگیم رو غرق میکنم!!! خاطراتی که تو این مدت سعی کردم فراموش شن و حالا نمیدونم دارم تاوان فراموش کردنشون رو میدم یا فراموش شدنشون رو!!

سخته تو یه عالم کتاب و جزوه و چکنویس دنبال فرمولی گشتن که نه جاش اونجاست نه اونجا پیدا میشه!!!

سخته بخوای با فرمولای فیزیک و ریاضی و هر کوفت و زهر مار دیگه فراموش کنی و آخر سر نفهمی این فرمولا باعث فراموشیت شدن یا این فراموشی باعث شد فرمولایی که هیچ وقت از بر نشدیشون رو تو ذهنت هک کنی!!!! 

 نوشتن سخته!!!سخت تر از درس خوندن٬سخت تر از فراموشی٬سخت تر از تنهایی حتی!!تنهاییی که من دیگه بهش عادت کردم٬تنهاییی که نفهمیدم خود خواهی من باعثش بود یا خودخواهیه ...

+ نوشته شده در جمعه 1388/04/12ساعت 13:49 توسط شقایق |